این شعر از سعدی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر از شب دوشنبه و سحرگاه آن به عنوان زمانی مبارک یاد میکند که در آن عشق و هجران تجربه شده است. او از عشق به معشوق و صبر در برابر هجران سخن میگوید و زیبایی معشوق را به حدی توصیف میکند که قابل وصف نیست. شاعر همچنین به عظمت عشق و کوچکی جهان در برابر آن اشاره میکند و در نهایت، از ناتوانی در توصیف کامل این احساسات سخن میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۶۱ - یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
کاو را به سر کشته هجران گذری بود ۱
آن دوست که ما را به ارادت نظری هست
با او مگر او را به عنایت نظری بود ۲
من بعد حکایت نکنم تلخی هجران
کان میوه که از صبر برآمد شکری بود ۳
رویی نتوان گفت که حسنش به چه ماند
گویی که در آن نیم شب از روز دری بود ۴
گویم قمری بود کس از من نپسندد
باغی که به هر شاخ درختش قمری بود ۵
آن دم که خبر بودم از او تا تو نگویی
کز خویشتن و هر که جهانم خبری بود ۶
در عالم وصفش به جهانی برسیدم
کاندر نظرم هر دو جهان مختصری بود ۷
من بودم و او نی قلم اندر سر من کش
با او نتوان گفت وجود دگری بود ۸
با غمزه خوبان که چو شمشیر کشیدهست
در صبر بدیدم که نه محکم سپری بود ۹
سعدی نتوانی که دگر دیده بدوزی
کان دل بربودند که صبرش قدری بود ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.