خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از زیبایی‌های طبیعت و عشق به یار سخن می‌گوید. او از شکوه بهار، زیبایی‌های شیراز، وصف یار دلنشین و تأثیر آن بر خود و جهان اطرافش صحبت می‌کند. شاعر با توصیفاتی زیبا و شاعرانه، احساسات خود را نسبت به طبیعت و معشوق بیان می‌کند.

این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و شاعرانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲۵۶ - نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود

نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود ۱

خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم
وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود ۲

پارس در سایه اقبال اتابک ایمن
لیکن از ناله مرغان چمن غوغا بود ۳

شکرین پسته دهانی به تفرج بگذشت
که چه گویم نتوان گفت که چون زیبا بود ۴

یعلم الله که شقایق نه بدان لطف و سمن
نه بدان بوی و صنوبر نه بدان بالا بود ۵

فتنه سامریش در نظر شورانگیز
نفس عیسویش در لب شکرخا بود ۶

من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملکست
یار بت پیکر مه روی ملک سیما بود ۷

دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد
همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۵۵ - تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
گوهر بعدی:غزل ۲۵۷ - از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.