این شعر از سعدی بیانگر درد و رنج شاعر از بیوفایی یار و جدایی اوست. شاعر از این که یارش با او بیوفایی کرده و به جای او به دیگران روی آورده، شکایت میکند. او یار خود را بیوفا، سنگدل و اوباش توصیف میکند و از این که یارش با غریبان آشنا میشود و با او بیگانگی میکند، اظهار ناراحتی میکند. شاعر از این جدایی و بیوفایی به شدت رنج میبرد و از مسلمانان کمک میخواهد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۲۴۴ - یار با ما بیوفایی میکند
بیگناه از من جدایی میکند ۱
شمع جانم را بکشت آن بیوفا
جای دیگر روشنایی میکند ۲
میکند با خویش خود بیگانگی
با غریبان آشنایی میکند ۳
جوفروش است آن نگار سنگدل
با من او گندم نمایی میکند ۴
یار من اوباش و قلاش است و رند
بر من او خود پارسایی میکند ۵
ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بیوفایی میکند ۶
کشتی عمرم شکستهست از غمش
از من مسکین جدایی میکند ۷
آنچه با من میکند اندر زمان
آفت دور سمایی میکند ۸
سعدی شیرین سخن در راه عشق
از لبش بوسی گدایی میکند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.