خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری از سعدی است که در آن عشق و زیبایی معشوق توصیف شده است. شاعر از جذابیت و لطافت معشوق سخن میگوید و بیان میکند که عشق و پارسایی با هم سازگار نیستند. همچنین، شاعر به تسلیم در برابر تقدیر و قضای الهی اشاره میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۳۲ - دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
هزار فتنه به هر گوشهای برانگیزند ۱
چگونه انس نگیرند با تو آدمیان
که از لطافت خوی تو وحش نگریزند ۲
چنان که در رخ خوبان حلال نیست نظر
حلال نیست که از تو نظر بپرهیزند ۳
غلام آن سر و پایم که از لطافت و حسن
به سر سزاست که پیشش به پای برخیزند ۴
تو قدر خویش ندانی ز دردمندان پرس
کز اشتیاق جمالت چه اشک میریزند ۵
قرار عقل برفت و مجال صبر نماند
که چشم و زلف تو از حد برون دلاویزند ۶
مرا مگوی نصیحت که پارسایی و عشق
دو خصلتند که با یک دگر نیامیزند ۷
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی
که شرط نیست که با زورمند بستیزند ۸
هزار فتنه به هر گوشهای برانگیزند ۱
چگونه انس نگیرند با تو آدمیان
که از لطافت خوی تو وحش نگریزند ۲
چنان که در رخ خوبان حلال نیست نظر
حلال نیست که از تو نظر بپرهیزند ۳
غلام آن سر و پایم که از لطافت و حسن
به سر سزاست که پیشش به پای برخیزند ۴
تو قدر خویش ندانی ز دردمندان پرس
کز اشتیاق جمالت چه اشک میریزند ۵
قرار عقل برفت و مجال صبر نماند
که چشم و زلف تو از حد برون دلاویزند ۶
مرا مگوی نصیحت که پارسایی و عشق
دو خصلتند که با یک دگر نیامیزند ۷
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی
که شرط نیست که با زورمند بستیزند ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۱ - تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند
گوهر بعدی:غزل ۲۳۳ - روندگان مقیم از بلا نپرهیزند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.