خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید. او از ناامیدی و رنجهای عشق، از دست دادن صبر و عقل در برابر اشتیاق، و از ناعادلانه بودن شرایطی که در آن قرار گرفته است، شکایت میکند. شاعر همچنین به مقایسههایی مانند پرتو آفتاب و هلال میپردازد و از وضعیت خود در برابر معشوق ابراز ناراحتی میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۱۰ - خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد
خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد
نقد امید عمر من در طلب وصال شد ۱
گر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل من
این به چه زیردست گشت آن به چه پایمال شد ۲
بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجب
بوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد ۳
پرتو آفتاب اگر بدر کند هلال را
بدر وجود من چرا در نظرت هلال شد ۴
زیبد اگر طلب کند عزت ملک مصر دل
آن که هزار یوسفش بنده جاه و مال شد ۵
طرفه مدار اگر ز دل نعره بیخودی زنم
کآتش دل چو شعله زد صبر در او محال شد ۶
سعدی اگر نظر کند تا نه غلط گمان بری
کاو نه به رسم دیگران بنده زلف و خال شد ۷
نقد امید عمر من در طلب وصال شد ۱
گر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل من
این به چه زیردست گشت آن به چه پایمال شد ۲
بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجب
بوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد ۳
پرتو آفتاب اگر بدر کند هلال را
بدر وجود من چرا در نظرت هلال شد ۴
زیبد اگر طلب کند عزت ملک مصر دل
آن که هزار یوسفش بنده جاه و مال شد ۵
طرفه مدار اگر ز دل نعره بیخودی زنم
کآتش دل چو شعله زد صبر در او محال شد ۶
سعدی اگر نظر کند تا نه غلط گمان بری
کاو نه به رسم دیگران بنده زلف و خال شد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۹ - تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
گوهر بعدی:غزل ۲۱۱ - امروز در فراق تو دیگر به شام شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.