خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن شعری است که به زیباییهای طبیعت و تحولات آن میپردازد. شاعر از گلهای خندان، مرغان خوشسخن، و تغییرات طبیعت صحبت میکند و به تحولات معنوی و عقلانی انسان نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر از عقل و فتنههای جدید سخن میگوید و به زیباییهای طبیعت و زندگی تأکید میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۹۱ - کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
آخر این غوره ی نوخاسته چون حلوا شد ۱
دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین
بلبل خوش سخن و طوطی شکرخا شد ۲
که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز
مردم از عقل به دربرد که او دانا شد ۳
شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی
چشم بر هم نزدی سرو سهی بالا شد ۴
عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت
آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد ۵
عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین
گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد ۶
پر نشد چون صدف از لؤلؤ لالا دهنی
که نه از حسرت او دیده ما دریا شد ۷
سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست
وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شد ۸
آخر این غوره ی نوخاسته چون حلوا شد ۱
دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین
بلبل خوش سخن و طوطی شکرخا شد ۲
که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز
مردم از عقل به دربرد که او دانا شد ۳
شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی
چشم بر هم نزدی سرو سهی بالا شد ۴
عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت
آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد ۵
عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین
گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد ۶
پر نشد چون صدف از لؤلؤ لالا دهنی
که نه از حسرت او دیده ما دریا شد ۷
سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست
وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۰ - از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۲ - گر آن مراد شبی در کنار ما باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.