خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری از سعدی است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از احساسات عمیق و دردهای عاطفی خود میگوید و بیان میکند که عشق او به حدی است که حتی مرگ هم نمیتواند او را از این احساس رها کند. همچنین، شاعر به زیبایی و عمق معانی در شعر خود اشاره میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۸۸ - به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد
به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد
نچمی که شاخ طوبی به ستیزه برنریزد ۱
هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد
ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد ۲
دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد
مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد ۳
که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان
تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد ۴
دررست لفظ سعدی ز فراز بحر معنی
چه کند به دامنی در که به دوست برنریزد ۵
نچمی که شاخ طوبی به ستیزه برنریزد ۱
هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد
ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد ۲
دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد
مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد ۳
که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان
تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد ۴
دررست لفظ سعدی ز فراز بحر معنی
چه کند به دامنی در که به دوست برنریزد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۷ - هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
گوهر بعدی:غزل ۱۸۹ - آه اگر دست دل من به تمنا نرسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.