خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بی وفایی معشوق شکایت میکند و زیباییها و دلرباییهای او را توصیف مینماید. همچنین، به مقایسهای بین ویژگیهای معشوق و دیگران میپردازد و از عشق و علاقه شدید خود سخن میگوید.
متن حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکایت از بیوفایی و توصیف زیباییها نیاز به درک بالاتری از روابط عاطفی دارد.
شماره ۱۶۵ - زهی بیوفا خود نگوئی کجائی
زهی بیوفا خود نگوئی کجائی
اگر هرگزم خود نبینی نیائی ۱
ندانستم از تو من این زود سیری
نبردم گمان بر تو این بیوفائی ۲
اگر چند ترکان همه تنگ چشمند
نگوئی بدین تنگ چشمی چرائی ۳
چه شیرین غلامی چه شایسته ترکی
چه زیبا نگاری چه خوش دلربائی ۴
بشیرین لبت تازد ار آن سیه زلف
چه ترکی که با هندوئی بر نیائی ۵
دل و جان بیک بوسه از من خریدست
تو بازار دیدی بدین ناروائی ۶
اگر هرگزم خود نبینی نیائی ۱
ندانستم از تو من این زود سیری
نبردم گمان بر تو این بیوفائی ۲
اگر چند ترکان همه تنگ چشمند
نگوئی بدین تنگ چشمی چرائی ۳
چه شیرین غلامی چه شایسته ترکی
چه زیبا نگاری چه خوش دلربائی ۴
بشیرین لبت تازد ار آن سیه زلف
چه ترکی که با هندوئی بر نیائی ۵
دل و جان بیک بوسه از من خریدست
تو بازار دیدی بدین ناروائی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۴ - آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی
گوهر بعدی:شماره ۱۶۶ - سخت آشفته جمال خودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.