این شعر از سعدی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر از عشق به معشوق و تأثیرات آن بر زندگی خود سخن میگوید. او از درد فراق، انتظار دیدار، و تأثیرات روحی و روانی عشق بر خود میگوید. همچنین، شاعر از تلاش برای دوری از مردم و پناه بردن به تنهایی سخن میگوید، اما درد درونی او همچنان باقی است. در نهایت، شاعر از ارزش لحظات گذرا و اهمیت دیدار معشوق سخن میگوید.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۷۷ - هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد
صد کاروان عالم اسرار بگذرد ۱
مست شراب و خواب و جوانی و شاهدی
هر لحظه پیش مردم هشیار بگذرد ۲
هر گه که بگذرد بکشد دوستان خویش
وین دوست منتظر که دگربار بگذرد ۳
گفتم به گوشهای بنشینم چو عاقلان
دیوانهام کند چو پری وار بگذرد ۴
گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش
دردیست در دلم که ز دیوار بگذرد ۵
بازار حسن جمله خوبان شکستهای
ره نیست کز تو هیچ خریدار بگذرد ۶
غایب مشو که عمر گران مایه ضایعست
الا دمی که در نظر یار بگذرد ۷
آسایشست رنج کشیدن به بوی آنک
روزی طبیب بر سر بیمار بگذرد ۸
ترسم که مست و عاشق و بیدل شود چو ما
گر محتسب به خانه خمار بگذرد ۹
سعدی به خویشتن نتوان رفت سوی دوست
کان جا طریق نیست که اغیار بگذرد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.