خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در باغی سحرگاهی، غنچهای ناگهان شکفته میشود و بلبل با دیدن آن، شگفتزده میشود. گل با مهربانی از بلبل دعوت میکند که یک ماه مهمانش باشد. نرگس خود را فدای گل میکند و بلبل به نرگس میگوید که او پادشاه باغ است. بلبل از عشق خود به گل میگوید و میخواهد که عاشقی را از گل بیاموزد.
این شعر دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده، آن را برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب میسازد.
شماره ۱۶۲ - دوش در گلستان سحرگاهی
دوش در گلستان سحرگاهی
پرده برداشت غنچه ناگاهی ۱
چشم بلبل بر او فتاد از دور
کرد ربی و ربک اللهی ۲
گل بصد لطف گفت خندانش
برگ مهمان بساز یک ماهی ۳
گفت نرگس فدای مقدم گل
شکل این شش ستاره و ماهی ۴
بهر گل دارم این ببار آری
چه کند سیم؟ عمر کوتاهی ۵
بر نرگس دوید بلبل و گفت
که تو بر لشگر چمن شاهی ۶
عاشقی مفلسم حریف بدست
وجه یک ماه چاره راهی ۷
منم امروز از زر و سیمت
وامخواهی برای دلخواهی ۸
تا بآن عاشقیت آموزم
تا کنم مطربیت گه گاهی ۹
پرده برداشت غنچه ناگاهی ۱
چشم بلبل بر او فتاد از دور
کرد ربی و ربک اللهی ۲
گل بصد لطف گفت خندانش
برگ مهمان بساز یک ماهی ۳
گفت نرگس فدای مقدم گل
شکل این شش ستاره و ماهی ۴
بهر گل دارم این ببار آری
چه کند سیم؟ عمر کوتاهی ۵
بر نرگس دوید بلبل و گفت
که تو بر لشگر چمن شاهی ۶
عاشقی مفلسم حریف بدست
وجه یک ماه چاره راهی ۷
منم امروز از زر و سیمت
وامخواهی برای دلخواهی ۸
تا بآن عاشقیت آموزم
تا کنم مطربیت گه گاهی ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۱ - دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
گوهر بعدی:شماره ۱۶۳ - دلبر اینک رفت ایدل خون گری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.