خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و عشق نافرجام میگوید. او از جانسپردن در راه معشوق، شبزندهداریهای پر از ناله، و اشکهای بیپایانش مینالد. همچنین، از بیوفایی معشوق شکایت کرده و میگوید حتی اگر معشوق به او جفا کند، باز هم راضی است تا او باقی بماند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عاطفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند جفا و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۰۵ - چگونه عاشقی را جان بماند
چگونه عاشقی را جان بماند
که چندین روز بی جانان بماند ۱
دریغا جان که رفت اندر سردل
بدل راضی شدم گر جان بماند ۲
زهجرت هر شبی چندان بنالم
کز آه من فلک حیران بماند ۳
ز دیده اشک چندانی برانم
که چرخ از آب سرگردان بماند ۴
ز تو چشم وفا هرگز ندارم
جفا کن تا توانی کان بماند ۵
که چندین روز بی جانان بماند ۱
دریغا جان که رفت اندر سردل
بدل راضی شدم گر جان بماند ۲
زهجرت هر شبی چندان بنالم
کز آه من فلک حیران بماند ۳
ز دیده اشک چندانی برانم
که چرخ از آب سرگردان بماند ۴
ز تو چشم وفا هرگز ندارم
جفا کن تا توانی کان بماند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴ - یارب ار تو خوش درآئی چون بود
گوهر بعدی:شماره ۱۰۶ - خنک آنکه معشوقه چون تو دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.