این متن به بیان احساسات و عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوق و محبت بیپایان او میپردازد. شاعر از عشق و وفاداری خود سخن میگوید و تأکید میکند که حتی اگر این عشق او را به دوزخ ببرد، باز هم آن را میپذیرد. او زندگی را بدون معشوق بیمعنا میداند و معتقد است که عشق و محبت، ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. همچنین، شاعر به اهمیت دوستی و همراهی مهربان اشاره میکند و از زیباییهای طبیعت و زندگی لذت میبرد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۷۰ - غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد ۱
مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید
به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد ۲
کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی
مراد از بخت و حظ از عمر و مقصود از جهان دارد ۳
برون از خوردن و خفتن حیاتی هست مردم را
به جانان زندگانی کن بهایم نیز جان دارد ۴
محبت با کسی دارم کز او باخود نمیآیم
چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد ۵
نه مردی گر به شمشیر از جفای دوست برگردی
دهل را کاندرون بادست ز انگشتی فغان دارد ۶
به تشویش قیامت در که یار از یار بگریزد
محب از خاک برخیزد محبت همچنان دارد ۷
خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی
به بوی دوستان ماند نه بوی بوستان دارد ۸
یکی سر بر کنار یار و خواب صبح مستولی
چه غم دارد ز مسکینی که سر بر آستان دارد ۹
چو سعدی عشق تنها باز و راحت بین و آسایش
به تنها ملک میراند که منظوری نهان دارد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.