خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از سعدی، بیانگر عشق و ستایش معشوق است. شاعر با زیباییهای ظاهری و اخلاقی معشوق خود را فدا میکند و از عشق و محبت بیحد خود سخن میگوید. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از زیباییهایش بهرهمند شود. همچنین، شاعر از انتقادات دیگران نسبت به عشقش دفاع میکند و معتقد است که هر کس زیبایی معشوق را ببیند، او را درک خواهد کرد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۴۷ - جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت
جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت
مویی نفروشم به همه ملک جهانت ۱
شیرینتر از این لب نشنیدم که سخن گفت
تو خود شکری یا عسلست آب دهانت ۲
یک روز عنایت کن و تیری به من انداز
باشد که تفرج بکنم دست و کمانت ۳
گر راه بگردانی و گر روی بپوشی
من مینگرم گوشه چشم نگرانت ۴
بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت
بر ماه نباشد قد چون سرو روانت ۵
آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت ۶
هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را
معذور بدارند چو بینند عیانت ۷
حیفست چنین روی نگارین که بپوشی
سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت ۸
بازآی که در دیده بماندست خیالت
بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت ۹
بسیار نباشد دلی از دست بدادن
از جان رمقی دارم و هم برخی جانت ۱۰
دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم
خرم تن سعدی که برآمد به زبانت ۱۱
مویی نفروشم به همه ملک جهانت ۱
شیرینتر از این لب نشنیدم که سخن گفت
تو خود شکری یا عسلست آب دهانت ۲
یک روز عنایت کن و تیری به من انداز
باشد که تفرج بکنم دست و کمانت ۳
گر راه بگردانی و گر روی بپوشی
من مینگرم گوشه چشم نگرانت ۴
بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت
بر ماه نباشد قد چون سرو روانت ۵
آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت ۶
هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را
معذور بدارند چو بینند عیانت ۷
حیفست چنین روی نگارین که بپوشی
سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت ۸
بازآی که در دیده بماندست خیالت
بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت ۹
بسیار نباشد دلی از دست بدادن
از جان رمقی دارم و هم برخی جانت ۱۰
دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم
خرم تن سعدی که برآمد به زبانت ۱۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۶ - ای جان خردمندان گوی خم چوگانت
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸ - چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.