این متن شعری است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و بیان میکند که تنها نگاه پاک میتواند این زیبایی را درک کند. شاعر از عشق و فداکاری خود نسبت به معشوق صحبت میکند و از این که حاضر است حتی در خاک درگاه معشوق فدا شود. او همچنین از قدرت و عظمت معشوق سخن میگوید و این که هر چه معشوق بخواهد، انجام میدهد و هیچ کس نمیتواند از او بیم داشته باشد یا از او شکایت کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۱۴۲ - ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
زیبا نتواند دید الا نظر پاکت ۱
گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم
باشد که گذر باشد یک روز بر آن خاکت ۲
دانم که سرم روزی در پای تو خواهد شد
هم در تو گریزندم دست من و فتراکت ۳
ای چشم خرد حیران در منظر مطبوعت
وی دست نظر کوتاه از دامن ادراکت ۴
گفتم که نیاویزم با مار سر زلفت
بیچاره فروماندم پیش لب ضحاکت ۵
مه روی بپوشاند خورشید خجل ماند
گر پرتو روی افتد بر طارم افلاکت ۶
گر جمله ببخشایی فضلست بر اصحابت
ور جمله بسوزانی حکمست بر املاکت ۷
خون همه کس ریزی از کس نبود بیمت
جرم همه کس بخشی از کس نبود باکت ۸
چندان که جفا خواهی میکن که نمیگردد
غم گرد دل سعدی با یاد طربناکت ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.