خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و شیدایی سخن میگوید. شاعر از عشق به معشوق و تأثیرات عمیق آن بر روح و جان خود میگوید. او از اشکها، شور عشق، و تلخیهای عشق که برایش شیرینتر از شکر است، سخن میگوید. همچنین، شاعر از تأثیرات معنوی و روحانی این عشق بر وجود خود و تغییراتی که در درونش ایجاد شده، صحبت میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتواند به درستی درک شود.
غزل ۱۳۲ - چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت
چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت
ز ابر دیده کنارم به اشک تر میگشت ۱
ز شور عشق تو در کام جان خسته من
جواب تلخ تو شیرینتر از شکر میگشت ۲
خوی عذار تو بر خاک تیره میافتاد
وجود مرده از آن آب جانور میگشت ۳
اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی
ز سیم سینه تو کار من چو زر میگشت ۴
دل از دریچه فکرت به نفس ناطقه داد
نشان حالت زارم که زارتر میگشت ۵
ز شوق روی تو اندر سر قلم سودا
فتاد و چون من سودازده به سر میگشت ۶
ز خاطرم غزلی سوزناک روی نمود
که در دماغ فراغ من این قدر میگشت ۷
ز ابر دیده کنارم به اشک تر میگشت ۱
ز شور عشق تو در کام جان خسته من
جواب تلخ تو شیرینتر از شکر میگشت ۲
خوی عذار تو بر خاک تیره میافتاد
وجود مرده از آن آب جانور میگشت ۳
اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی
ز سیم سینه تو کار من چو زر میگشت ۴
دل از دریچه فکرت به نفس ناطقه داد
نشان حالت زارم که زارتر میگشت ۵
ز شوق روی تو اندر سر قلم سودا
فتاد و چون من سودازده به سر میگشت ۶
ز خاطرم غزلی سوزناک روی نمود
که در دماغ فراغ من این قدر میگشت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۱ - دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۳ - خیال روی توام دوش در نظر میگشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.