خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که صبر و تحمل او در برابر زیبایی‌های معشوق کم است. او از زهد و ریا دوری می‌کند و تأکید می‌کند که عشق به معشوق او را از هر چیز دیگری دور کرده است. شاعر همچنین از ناتوانی خود در کنترل احساساتش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ‌کس مانند معشوق او نیست. در پایان، شاعر از پایان عمر خود و بی‌پایانی عشقش به معشوق سخن می‌گوید.

متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۲۲ - در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست ۱

ای که منظور ببینی و تأمل نکنی
گر تو را قوت این هست مرا امکان نیست ۲

ترک خوبان خطا عین صوابست ولیک
چه کند بنده که بر نفس خودش فرمان نیست ۳

من دگر میل به صحرا و تماشا نکنم
که گلی همچو رخ تو به همه بستان نیست ۴

ای پری روی ملک صورت زیباسیرت
هر که با مثل تو انسش نبود انسان نیست ۵

چشم برکرده بسی خلق که نابینااند
مثل صورت دیوار که در وی جان نیست ۶

درد دل با تو همان به که نگوید درویش
ای برادر که تو را درد دلی پنهان نیست ۷

آن که من در قلم قدرت او حیرانم
هیچ مخلوق ندانم که در او حیران نیست ۸

سعدیا عمر گران مایه به پایان آمد
همچنان قصه سودای تو را پایان نیست ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۱ - با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۲۳ - در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.