خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عارفانه از سعدی است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که بدون حضور معشوق آرامش ندارد و هرگز از یاد او غافل نمی‌شود. شاعر تأکید می‌کند که عشق او به معشوق بی‌قید و شرط است و حتی اگر مورد لطف قرار نگیرد، باز هم دوستش دارد. همچنین، او از دنیا و مردم آن بی‌خبر است و تنها به عشق و معشوق فکر می‌کند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق و عشق بی‌قید و شرط نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۱۲۰ - خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست ۱

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست ۲

میل آن دانه‌ی خالم نظری بیش نبود
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست ۳

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
بامدادت که نبینم طمع شامم نیست ۴

چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم
به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست ۵

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست ۶

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست ۷

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم
بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست ۸

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست ۹

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست ۱۰

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد
هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۹ - هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۲۱ - با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.