خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، دوستی، رنجهای زندگی و امید به آینده سخن میگوید. او از بیعدالتی و بیتوجهی دیگران به دردهایش شکایت میکند، اما همچنان به عشق و دوستی ایمان دارد و امیدوار است که روزی به آرزوهایش برسد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
غزل ۱۰۹ - بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست ۱
روا بود که چنین بیحساب دل ببری
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست ۲
توانگران را عیبی نباشد ار وقتی
نظر کنند که در کوی ما گدایی هست ۳
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست ۴
کسی نماند که بر درد من نبخشاید
کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست ۵
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
از این طرف که منم همچنان صفایی هست ۶
به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت
هنوز جهل مصور که کیمیایی هست ۷
به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
و گر به کام رسد همچنان رجایی هست ۸
به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست
که در جهان به جز از کوی دوست جایی هست ۹
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست ۱
روا بود که چنین بیحساب دل ببری
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست ۲
توانگران را عیبی نباشد ار وقتی
نظر کنند که در کوی ما گدایی هست ۳
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست ۴
کسی نماند که بر درد من نبخشاید
کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست ۵
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
از این طرف که منم همچنان صفایی هست ۶
به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت
هنوز جهل مصور که کیمیایی هست ۷
به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
و گر به کام رسد همچنان رجایی هست ۸
به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست
که در جهان به جز از کوی دوست جایی هست ۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۸ - مرا خود با تو چیزی در میان هست
گوهر بعدی:غزل ۱۱۰ - هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.