خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن عشق و دلدادگی خود را به معشوق بیان می‌کند و از احساسات عمیق و عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او وجود خود را سرشار از مهر معشوق می‌داند و حتی در غیاب او، عشقش پایدار است. شاعر زیبایی معشوق را توصیف می‌کند و بیان می‌دارد که هیچ چیز جز او را نمی‌خواهد.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، درک زیبایی‌های ادبی و معنایی آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۰۸ - مرا خود با تو چیزی در میان هست

مرا خود با تو چیزی در میان هست
و گر نه روی زیبا در جهان هست ۱

وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست ۲

مبر ظن کز سرم سودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست ۳

اگر پیشم نشینی دل نشانی
و گر غایب شوی در دل نشان هست ۴

به گفتن راست ناید شرح حسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست ۵

ندانم قامتست آن یا قیامت
که می‌گوید چنین سرو روان هست ۶

توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست ۷

بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست ۸

برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاریست کان جا قدر جان هست ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۷ - صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
گوهر بعدی:غزل ۱۰۹ - بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.