خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و علاقه به دوست سخن میگوید و بیان میکند که تمام امید و آرزوهایش به وصال دوست گره خورده است. او از غمهای دنیوی و اخروی دوری میجوید و تنها به دوست خود میاندیشد. شاعر همچنین از تأثیر عمیق دوست بر روح و روان خود سخن میگوید و بیان میکند که در حضور دوست، عقل و هوش از او رفته و تنها محو کمال دوست شده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹۷ - صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
بر خوردن از درخت امید وصال دوست ۱
بختم نخفته بود که از خواب بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست ۲
از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت
یا خانه جای رخت بود یا مجال دوست ۳
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست ۴
تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی
کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست ۵
هوشم نماند و عقل برفت و سخن نبست
مقبل کسی که محو شود در کمال دوست ۶
سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار
زنگارخورده چون بنماید جمال دوست ۷
بر خوردن از درخت امید وصال دوست ۱
بختم نخفته بود که از خواب بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست ۲
از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت
یا خانه جای رخت بود یا مجال دوست ۳
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست ۴
تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی
کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست ۵
هوشم نماند و عقل برفت و سخن نبست
مقبل کسی که محو شود در کمال دوست ۶
سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار
زنگارخورده چون بنماید جمال دوست ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۶ - ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
گوهر بعدی:غزل ۹۸ - گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.