این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از بلندی مقام او در نظر مردم کوتهبین یاد میکند. شاعر همچنین از بیخوابی و عشق بیپایان خود میگوید و اشاره میکند که زیبایی معشوق به حدی است که توصیف آن ممکن نیست. در پایان، شاعر از تأثیر معشوق بر خود و دیگران سخن میگوید و بیان میکند که دیگر نمیخواهد شعر بسراید زیرا سخنانش بسیار شیرین و جذاب است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده در شعر، آن را برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال مناسبتر میکند.
غزل ۸۷ - گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این است
یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است ۱
نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظر مردم کوتهبین است ۲
خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است ۳
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است ۴
خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است
من از این بازنگردم که مرا این دین است ۵
وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است ۶
چمن امروز بهشت است و تو در میبایی
تا خلایق همه گویند که حورالعین است ۷
هر چه گفتیم در اوصاف کمالیت او
همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است ۸
آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کرد
با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است ۹
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.