این متن بیانگر عشق و وفاداری شاعر به معشوق است. شاعر از درد فراق و عشق بیقرار خود میگوید و تأکید میکند که حتی اگر معشوق قصد جان او را داشته باشد، باز هم از او دست نمیکشد. او عشق را بر هر چیزی مقدم میداند و حتی درد و رنج ناشی از این عشق را تحمل میکند. شاعر همچنین از امید و انتظار برای وصال معشوق سخن میگوید و بیان میکند که تنها یاد معشوق برای او آرامشبخش است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۸۳ - مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بیقرار منست ۱
به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر
گرش به خواب ببینم که در کنار منست ۲
اگر معاینه بینم که قصد جان دارد
به جان مضایقه با دوستان نه کار منست ۳
حقیقت آن که نه درخورد اوست جان عزیز
ولیک درخور امکان و اقتدار منست ۴
نه اختیار منست این معاملت لیکن
رضای دوست مقدم بر اختیار منست ۵
اگر هزار غمست از جفای او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار منست ۶
درون خلوت ما غیر در نمیگنجد
برو که هر که نه یار منست بار منست ۷
به لاله زار و گلستان نمیرود دل من
که یاد دوست گلستان و لاله زار منست ۸
ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت
دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست ۹
و گر مراد تو اینست بی مرادی من
تفاوتی نکند چون مراد یار منست ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.