خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و وفاداری سخن می‌گوید و از ناامیدی و بی‌وفایی دیگران شکایت می‌کند. او از زیبایی و جلال معشوق خود تعریف می‌کند و از بار سنگین زندگی و ناملایمات آن می‌نالد. در پایان، شاعر به این نتیجه می‌رسد که وفاداری او بی‌پاسخ مانده و این پاداش ناعادلانه است.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و بی‌وفایی نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.

مشاهده کامل

غزل ۸۱ - چه روی است آن که پیش کاروان است

چه روی است آن که پیش کاروان است
مگر شمعی به دست ساروان است ۱

سلیمان است گویی در عماری
که بر باد صبا تختش روان است ۲

جمال ماه پیکر بر بلندی
بدان ماند که ماه آسمان است ۳

بهشتی صورتی در جوف محمل
چو برجی کآفتابش در میان است ۴

خداوندان عقل این طرفه بینند
که خورشیدی به زیر سایبان است ۵

چو نیلوفر در آب و مهر در میغ
پری رخ در نقاب پرنیان است ۶

ز روی کار من برقع برانداخت
به یک بار آن که در برقع نهان است ۷

شتر پیشی گرفت از من به رفتار
که بر من بیش از او بار گران است ۸

زهی اندک وفای سست پیمان
که آن سنگین دل نامهربان است ۹

تو را گر دوستی با ما همین بود
وفای ما و عهد ما همان است ۱۰

بدار ای ساربان آخر زمانی
که عهد وصل را آخرزمان است ۱۱

وفا کردیم و با ما غدر کردند
برو سعدی که این پاداش آن است ۱۲

ندانستی که در پایان پیری
نه وقت پنجه کردن با جوان است ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۰ - این خط شریف از آن بنان است
گوهر بعدی:غزل ۸۲ - هزار سختی اگر بر من آید آسان است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.