این متن یک پند پدرانه است که در آن پدر با زبانی حکیمانه و عاطفی به فرزندش نصیحت میکند. او از فرزند میخواهد که به پندهای او گوش دهد، از غرور و دلبستگی به دنیا بپرهیزد، و به جایگاه واقعی خود در جهان بیندیشد. پدر همچنین هشدار میدهد که دنیا ناپایدار است و عاقلان همواره در برابر نابسامانیهای آن آسیبپذیرند. در پایان، او تأکید میکند که پس از مرگ، تنها یاد نیک از انسان باقی میماند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ٧۴٨ - پدر که رحمت حق بر روان پاکش باد
ز من دریغ نمیداشت پند پیرانه ۱
چه گفت گفت که جان پدر نصیحت من
اگر قبول کنی اینت پند فرزانه ۲
تو باز سدره نشینی فلک نشیمن تست
چرا چوکوف کنی آشیان بویرانه ۳
مکن مقام درینخانه ایعزیز پدر
گرت که یوسف مصری شدست همخانه ۴
مباش غره بمهر سپهر دون پرور
که پای دام کشیدست بر سر دانه ۵
هر آن طلسم که بستند عاقلان بر هم
بسنگ تفرقه بشکست چرخ دیوانه ۶
در آن نفس که طریق حیات بسته شود
گشایشیت نباشد ز خویش و بیگانه ۷
پس از تو ابن یمین چون فسانه خواهد ماند
بگوش تاز تو نیکی بماند افسانه ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.