خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از سعدی بیانگر عشق و شیفتگی شاعر به معشوق است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و تأثیر عمیق این عشق را بر زندگی خود توصیف می‌کند. او از غم و اندوهی که این عشق به همراه آورده و از دوری و جدایی از معشوق شکایت می‌کند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۳۱ - چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت ۱

بلای غمزه ی نامهربان خونخوارت
چه خون که در دل یاران مهربان انداخت ۲

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
که روزگار حدیث تو در میان انداخت ۳

نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو
برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت ۴

تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار
که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت ۵

به چشم‌های تو کان چشم کز تو برگیرند
دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت ۶

همین حکایت روزی به دوستان برسد
که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰ - هر که خصم اندر او کمند انداخت
گوهر بعدی:غزل ۳۲ - معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.