خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که در آن شاعر از ارزش هنر و جایگاه آن در نزد بزرگان سخن میگوید. او به رابطهای عاطفی و معنوی بین خود و شخصی بلندمرتبه اشاره میکند که در نهایت به ناامیدی و قطع رابطه منجر شده است. شاعر همچنین به نور و مهر به عنوان نمادهایی از عطوفت و محبت اشاره دارد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات عاطفی و فلسفی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا پیچیده باشد.
شماره ۴٣٣ - شرف دولت و دین مشرف دیوان هنر
شرف دولت و دین مشرف دیوان هنر
آن منوچهر که خجلت ده مینوست بچهر ۱
گفت جزوی دو سه از گفته تو یافته ام
آورم نزد تو روزی ز سر شفقت و مهر ۲
روز ها رفت و نیاورد مگر مهر برید
اوهم از بنده خود ابن یمین همچو سپهر ۳
نه همانا که تقاضاش بود حاجت از آنک
من اگر خواهم و گر نه رسدم نور بمهر ۴
آن منوچهر که خجلت ده مینوست بچهر ۱
گفت جزوی دو سه از گفته تو یافته ام
آورم نزد تو روزی ز سر شفقت و مهر ۲
روز ها رفت و نیاورد مگر مهر برید
اوهم از بنده خود ابن یمین همچو سپهر ۳
نه همانا که تقاضاش بود حاجت از آنک
من اگر خواهم و گر نه رسدم نور بمهر ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴٣٢ - شاه جهان طغایتمور خان تاجبخش
گوهر بعدی:شماره ۴٣۴ - شکرها میکنم در این ایام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.