این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان شاعری است که با تشبیهات زیبا و استعارههای غنی، درد فراق و اشتیاق به معشوق را بیان میکند. شاعر از ساقی میخواهد که اگر هنوز میماند، جامی به او بدهد تا از سوختگی جانش در فراق بکاهد. او ظاهر را کنار میگذارد و به باطن توجه میکند، و عشق را حقیقیتر از ریا و تظاهر میداند. شاعر با توصیف زیباییهای معشوق، مانند لب یاقوتگونه و خط سبزش، از عشق و اشتیاق خود میگوید و در نهایت بیان میکند که در دفتر خرج عشق او، جز صبر چیزی باقی نمانده است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۶۱ - ساقی قدحی در ده گر هیچ می ات باقیست
کز سوختگی جانم در غایت مشتاقیست ۱
گر خادم مسجد را قندیل بکف بینم
از شوق دلم گوید کاین ساغر و آن ساقیست ۲
معنی طلب از باطن بگذر زره ظاهر
کار استن صورت سالوسی و زراقیست ۳
شنگرف لب لعلت زنگار خط سبزت
از صمغ سرشک من در غایت براقیست ۴
مستوفی عشق تو در دفتر خرج من
جز صبر نمیراند مجموع غمت باقیست ۵
گر ابن یمین بوسی از لعل تو برباید
معذور همیدارش کان از ره ذواقیست ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.