این شعر عاشقانه و غزلی، توصیفی زیبا از معشوق و تأثیرات جادویی او بر شاعر و محیط اطرافش ارائه میدهد. شاعر از زیباییهای معشوق مانند چهرهی ماهگونه، لبهای غنچهای و موهای پریشانش سخن میگوید و بیان میکند که حضور معشوق در هر مجلسی باعث برانگیخته شدن فتنهها میشود. همچنین، شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق و آرزوی وصال او میگوید.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد تا به خوبی درک شود.
شماره ۵۸ - سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت
بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت ۱
دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم
که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت ۲
بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد
ز بس کاندر جهان شورست از آنشیرین نمکدانت ۳
خیال زلف تو دیدم شبی در خواب و دل میگفت
ندانم تا چها بینم از این خواب پریشانت ۴
اگر بختم دهد یاری که یابم از لبت کامی
بمانم چون خضر زنده ز ذوق آبحیوانت ۵
بخاک پایت ای دلبر که سربازم چو پروانه
گرم در خواب بنمائی رخ چون شعله رخشانت ۶
دل ابن یمین در بر کبوتر وش طپد از غم
که عکس شهپر طوطی فتد در شکر ستانت ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.