خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از بیتوجهی و بیمهری دیگران شکایت میکند و بر اهمیت عشق و محبت تأکید دارد. شاعر از بیوفایی و بیمهری حریفی گله میکند و به او هشدار میدهد که عمرش را بیهوده تلف نکند. همچنین، از درد هجران و بدخویی دیگران مینالد و به مخاطب یادآوری میکند که دعاگوی بهتری از معشوق ندارد.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند هجران و بدخویی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۷۲ - دلا از مردمی بویی نداری
دلا از مردمی بویی نداری
اگر سودای دلجویی نداری ۱
حرامت باد عمر، ار موسم گل
حریفی و لب جویی نداری ۲
چو عنبر لاف زلفش تا کی ای مشک؟
کز این معنی تو هم بویی نداری ۳
تو خوش باش ای ملامت گو، که چون من
دل اندر دست بدخویی نداری ۴
به تیغ هجر، شاهی را میازار
کز او بهتر دعاگویی نداری ۵
اگر سودای دلجویی نداری ۱
حرامت باد عمر، ار موسم گل
حریفی و لب جویی نداری ۲
چو عنبر لاف زلفش تا کی ای مشک؟
کز این معنی تو هم بویی نداری ۳
تو خوش باش ای ملامت گو، که چون من
دل اندر دست بدخویی نداری ۴
به تیغ هجر، شاهی را میازار
کز او بهتر دعاگویی نداری ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۱ - لب شیرین شکرخند داری
گوهر بعدی:شماره ۱۷۳ - با اهل وفا ز هر چه داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.