شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق میگوید و بیان میکند که هرگاه از خود بیخود میشود، به یاد معشوق میافتد. او از ناتوانی خود در نزدیک شدن به معشوق و تنها از دور نظاره کردنش سخن میگوید. شاعر زیبایی معشوق را ستایش میکند و هرجا نشانهای از زیبایی مییابد، به سوی آن میرود. او همچنین از برتری معشوق بر دیگران میگوید و اینکه هیچ حد و مرزی برای رسیدن به درگاه معشوق وجود ندارد، اما خود ترجیح میدهد از دور به آن سر کوچه بنگرد.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۲۳ - هر زمان از بیخودی خواهم که آن رو بنگرم
چون رسم نزدیک نتوانم که آنسو بنگرم ۱
در سجود افتم چو بینم قبله دیدار او
رخ نهم بر خاک کان محراب ابرو بنگرم ۲
هر کجا روی نکو یابم نشان، آنجا روم
وندر آن صورت ترا بینم، چو نیکو بنگرم ۳
آنکه پهلو میزند ابروی او با ماه نو
تا کیش با دیگران پهلو به پهلو بنگرم ۴
حد شاهی نیست بر خاک درش ره یافتن
من همان بهتر که از دور آن سر کو بنگرم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.