خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و دوری از معشوق سخن میگوید و بیان میکند که به دلیل این دوری، دیگر آبرویی ندارد و راهی به سوی او نمییابد. او از خستگی ناشی از غم و نبود گفتگو با معشوق شکایت میکند و در نهایت اعلام میکند که جز آرزوی شهادت چیزی ندارد.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین اشاره به آرزوی شهادت ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب داشته باشد.
شماره ۱۲۲ - من ار پیش یار آبرویی ندارم
من ار پیش یار آبرویی ندارم
ز خاک درش ره بسویی ندارم ۱
بزندان دوری بسازم ضروری
چو از گلشن وصل بویی ندارم ۲
ببخشای اگر پیش راهت نهم روی
که جای دگر راه و رویی ندارم ۳
ز خار غمم خسته چون بلبل دی
از آن با گلی گفتگویی ندارم ۴
مگو عاقبت خون شاهی بریزم
که من خود جز این آرزویی ندارم ۵
ز خاک درش ره بسویی ندارم ۱
بزندان دوری بسازم ضروری
چو از گلشن وصل بویی ندارم ۲
ببخشای اگر پیش راهت نهم روی
که جای دگر راه و رویی ندارم ۳
ز خار غمم خسته چون بلبل دی
از آن با گلی گفتگویی ندارم ۴
مگو عاقبت خون شاهی بریزم
که من خود جز این آرزویی ندارم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۱ - خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
گوهر بعدی:شماره ۱۲۳ - هر زمان از بیخودی خواهم که آن رو بنگرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.