شاعر از فرارسیدن فصل شادی و عیش و نوش سخن میگوید و از مخاطب میخواهد مانند بلبل در باغ غزل بخواند. او به نوشیدن شراب گلرنگ و لذت بردن از این لحظات تشویق میکند و از عشق و رنجهای آن نیز یاد میکند. در ادامه، از بیتوجهی رفیق و فرشته به گناهانش میگوید و در پایان، بر اهمیت استفاده از زمان باقیمانده برای عیش و شادی تأکید میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه، اشاره به شراب و مستی، و مفاهیم عمیق فلسفی درباره زندگی و مرگ است که برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۱۴ - کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
چو عندلیب غزلخوان به باغ کن آهنگ ۱
زمان سرخوشی آمد، پیاله پر میدار
که لاله ساغر خالی همی زند بر سنگ ۲
ز عشق گفتمت ای دل، که خون شوی آخر
به روزگار سخنهای من بر آرد رنگ ۳
اگر بباغ روم بی تو، گوشه ای گیرم
چو غنچه سر بگریبان کشیده با دل تنگ ۴
روان با خبران پایمال حادثه شد
هنوز غمزه خونریز یار بر سر جنگ ۵
رفیق می نپذیرد نیاز من از عار
فرشته می ننویسد گناه من از ننگ ۶
دو روزه مهلت باقی به عیش ده شاهی
چو عمر بی لب ساغر گذشت و گیسوی چنگ ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.