خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن شعری است که در آن شاعر از دلهایی سخن میگوید که رازها و غمهای دیرینه را بازگو میکنند. عقل به زیبایی و فریبندگی زلف یاران اشاره دارد، در حالی که استاد جور به تعلیم ناز میپردازد. شمع از زیبایی رخسار معشوق سخن میگوید و پیامی جانگداز را منتقل میکند. در پایان، شاهی از روی نیاز پیامی را به گوش جان میرساند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۹۶ - دل که پیش تو راز میگوید
دل که پیش تو راز میگوید
غم دیرینه باز میگوید ۱
عقل سودای زلف خوبان را
فکر دور و دراز میگوید ۲
مگر استاد جور پیشه ترا
همه تعلیم ناز میگوید ۳
شمع میگوید از رخت سخنی
سخن جانگداز میگوید ۴
گفت شاهی به گوش جان بشنو
که ز روی نیاز میگوید ۵
غم دیرینه باز میگوید ۱
عقل سودای زلف خوبان را
فکر دور و دراز میگوید ۲
مگر استاد جور پیشه ترا
همه تعلیم ناز میگوید ۳
شمع میگوید از رخت سخنی
سخن جانگداز میگوید ۴
گفت شاهی به گوش جان بشنو
که ز روی نیاز میگوید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۵ - با روی تو از سمن که گوید؟
گوهر بعدی:شماره ۹۷ - ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.