خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غنایی، بیانگر اسارت و گرفتاری شاعر در دام عشق و زلف معشوق است. او از ناتوانی در رهایی از این بندها سخن میگوید و تقدیر را مقصر اصلی میداند. همچنین، اشارهای به غفلت دیگران از درک این عشق عمیق دارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی مانند اسارت در عشق، تقدیر و ناتوانی در رهایی، برای درک بهتر به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۷۰ - تا بر گل تو جعد گره گیر بسته اند
تا بر گل تو جعد گره گیر بسته اند
در گردنم ز زلف تو زنجیر بسته اند ۱
از تنگنای عشق تو جستن ره خلاص
مشکل توان، که رخنه تدبیر بسته اند ۲
قومی که میدهند نشان از تو، غافلند
کاهل وقوف را دم تقریر بسته اند ۳
من بعد، ما و ناله و فریاد چون جرس
زین همرهان که بار به شبگیر بسته اند ۴
شاهی بدام زلف تو زانرو اسیر ماند
کش دست و پا به رشته تقدیر بسته اند ۵
در گردنم ز زلف تو زنجیر بسته اند ۱
از تنگنای عشق تو جستن ره خلاص
مشکل توان، که رخنه تدبیر بسته اند ۲
قومی که میدهند نشان از تو، غافلند
کاهل وقوف را دم تقریر بسته اند ۳
من بعد، ما و ناله و فریاد چون جرس
زین همرهان که بار به شبگیر بسته اند ۴
شاهی بدام زلف تو زانرو اسیر ماند
کش دست و پا به رشته تقدیر بسته اند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۹ - یار با ما چنانکه بود، نماند
گوهر بعدی:شماره ۷۱ - ای بیخبر از گریه خونین جگری چند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.