خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از زیباییهای طبیعت مانند چمن سرسبز، گل و نرگس سخن میگوید و از عشق و دردهای آن یاد میکند. او از دلآشوب و دیوانگی ناشی از عشق مینالد و هشدار میدهد که زندگی با عشق به نیکوان آسان را آسوده نمیگذارد.
متن دارای مضامین عاشقانه و دردهای عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا نامناسب باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیق ادبی نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد.
شماره ۶۴ - چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس بباغ آمد
چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس بباغ آمد
بده جامی، که دیگر باغ را چشم و چراغ آمد ۱
چو بلبل با فغان، چون لاله در خون دلم، آری
از این گلشن نصیب عشقبازان درد و داغ آمد ۲
تو کاندر پای دل خاری نداری، گشت بستان رو
من و کویش، که نتوان با دل غمگین بباغ آمد ۳
دلم آشفته تر گشت از خط نو خیز او، گویی
دگر دیوانه را بوی بهار اندر دماغ آمد ۴
بعشق نیکوان آسوده نتوان زیستن، شاهی
مباش ایمن، که چشم بد بر ایام فراغ آمد ۵
بده جامی، که دیگر باغ را چشم و چراغ آمد ۱
چو بلبل با فغان، چون لاله در خون دلم، آری
از این گلشن نصیب عشقبازان درد و داغ آمد ۲
تو کاندر پای دل خاری نداری، گشت بستان رو
من و کویش، که نتوان با دل غمگین بباغ آمد ۳
دلم آشفته تر گشت از خط نو خیز او، گویی
دگر دیوانه را بوی بهار اندر دماغ آمد ۴
بعشق نیکوان آسوده نتوان زیستن، شاهی
مباش ایمن، که چشم بد بر ایام فراغ آمد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۳ - باغ را باز مگر مژده گلریز آمد
گوهر بعدی:شماره ۶۵ - چو شمشاد قدت در گلشن آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.