خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح و روان سخن میگوید. او از زیبایی معشوق و جذابیتهایش مانند موهایش و لبهایش یاد میکند که او را به جنون میکشاند. همچنین، شاعر به تأثیرات مخرب عشق مانند رنج و خونریزی قلب اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'خونریز' و 'جنون' ممکن است برای گروههای سنی پایین نامناسب باشد.
شماره ۵۳ - مرا عشقت از ره برون میبرد
مرا عشقت از ره برون میبرد
بکوی ملامت درون میبرد ۱
گراینست زنجیر زلف، ای حکیم
ترا هم به قید جنون میبرد ۲
بتاراج دل چشم او بس نبود
لبش نیز خطی بخون میبرد ۳
گل از روی او هست در انفعال
ولیکن به خنده برون میبرد ۴
اگر شاهی از لعل او برد جان
از آن چشم خونریز چون میبرد؟ ۵
بکوی ملامت درون میبرد ۱
گراینست زنجیر زلف، ای حکیم
ترا هم به قید جنون میبرد ۲
بتاراج دل چشم او بس نبود
لبش نیز خطی بخون میبرد ۳
گل از روی او هست در انفعال
ولیکن به خنده برون میبرد ۴
اگر شاهی از لعل او برد جان
از آن چشم خونریز چون میبرد؟ ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲ - خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
گوهر بعدی:شماره ۵۴ - دل زلف ترا گرفت، بد کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.