خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و عشق نافرجام میگوید. او از آرزوی مرگ در راه معشوق سخن میگوید و ترس از فراموشی را بیان میکند. در نهایت، امید به رهایی از غم و رسیدن به وصال دارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و فراق ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۵۱ - خدنگ او که بجان مژده هلاک برد
خدنگ او که بجان مژده هلاک برد
نوید عیش بدلهای دردناک برد ۱
به خاکپای تو مردن، رقیب را هوس است
روا مدار که این آرزو بخاک برد ۲
دلم بکوی تو دامن کشان رود، ترسم
که سوی خانه گریبان چاک چاک برد ۳
بنامه شرح جدایی کجا تواند داد
کسی که نام تو با خود به ترس و باک برد؟ ۴
به ششدرغمت این نیم جان که شاهی راست
امید هست که آید فراق و پاک برد ۵
نوید عیش بدلهای دردناک برد ۱
به خاکپای تو مردن، رقیب را هوس است
روا مدار که این آرزو بخاک برد ۲
دلم بکوی تو دامن کشان رود، ترسم
که سوی خانه گریبان چاک چاک برد ۳
بنامه شرح جدایی کجا تواند داد
کسی که نام تو با خود به ترس و باک برد؟ ۴
به ششدرغمت این نیم جان که شاهی راست
امید هست که آید فراق و پاک برد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰ - هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
گوهر بعدی:شماره ۵۲ - خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.