خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از ظهور معشوقی پنهان و سرمست سخن میگوید که با ظاهر شدنش، جهان را شیفته خود میکند. معشوق با تغییر چهرهها و جلوههای گوناگون، دلها را میرباید و همه میلها را به سوی خود جلب میکند. در نهایت، عارف به یگانگی با معشوق حقیقی میرسد و از قید دوگانگی رها میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۵ - آن دلبر پنهانی سرمست بصحرا شد
آن دلبر پنهانی سرمست بصحرا شد
خود را بجهان بنمود عالم همه شیدا شد ۱
آن کسوت بیچونی برکند لباس چون
پوشید و برون آمد سر فتنه و غوغا شد ۲
در عشوه و ناز آمد معشوقه و عاشق گشت
گه لیلی و مجنون است گه وامق و عذرا شد ۳
هر دم بدگر جلوه بنمود رخ خود را
از عشوه گوناگون غارتگر دلها شد ۴
تا میل همه دل ها جز جانب او نبود
از روی نکو رویان آن حسن هویدا شد ۵
اندر نظر عارف اغیار خیال آمد
بر نقش همه عالم یار است که پیدا شد ۶
جان محرم وصل آمد چون نقش اسیری رفت
از قید دویی وارست با مطلق یکتا شد ۷
خود را بجهان بنمود عالم همه شیدا شد ۱
آن کسوت بیچونی برکند لباس چون
پوشید و برون آمد سر فتنه و غوغا شد ۲
در عشوه و ناز آمد معشوقه و عاشق گشت
گه لیلی و مجنون است گه وامق و عذرا شد ۳
هر دم بدگر جلوه بنمود رخ خود را
از عشوه گوناگون غارتگر دلها شد ۴
تا میل همه دل ها جز جانب او نبود
از روی نکو رویان آن حسن هویدا شد ۵
اندر نظر عارف اغیار خیال آمد
بر نقش همه عالم یار است که پیدا شد ۶
جان محرم وصل آمد چون نقش اسیری رفت
از قید دویی وارست با مطلق یکتا شد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴ - آئینه خدا بخدا مرتضی علیست
گوهر بعدی:شماره ۱۶ - دوش اندر بزم وصل یار بودم تا بروز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.