خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و وصال به معشوق و رهایی از تعلقات دنیوی سخن میگوید. او از گذراندن زمان در میکده و نوشیدن جام شراب به عنوان نمادی از رهایی و عشق یاد میکند و از فنا شدن در راه عشق و باقی ماندن به حق سخن میگوید. همچنین، او به راهنمایی دیگران به سوی وصال معشوق اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههایی مانند می و میکده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند فنا شدن در عشق و رهایی از تعلقات دنیوی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۶۷ - حالیا در بزم وصل دوست جامی میزنم
حالیا در بزم وصل دوست جامی میزنم
با می و معشوق لاف نیکنامی میزنم ۱
تا بملک وصل جانان راه یابد جان ما
بی سرو سامان براه عشق گامی میزنم ۲
چون بکوی زهد کاری برنیامد زاهدا
حالیا در میکده زندانه جامی میزنم ۳
من که در اقلیم تقوی خواجه بودم کنون
پیش پیر میکده دم از غلامی میزنم ۴
تا نمایم ره بکوی وصل جانان خلق را
در طریق حق صلای خاص و عامی میزنم ۵
چون ز خود فانی مطلق گشتم و باقی بحق
در مقام فقر گلبانگ تمامی میزنم ۶
چون اسیری در طریق عشق بودم پخته
زآتش سوداش اکنون جوش خامی میزنم ۷
با می و معشوق لاف نیکنامی میزنم ۱
تا بملک وصل جانان راه یابد جان ما
بی سرو سامان براه عشق گامی میزنم ۲
چون بکوی زهد کاری برنیامد زاهدا
حالیا در میکده زندانه جامی میزنم ۳
من که در اقلیم تقوی خواجه بودم کنون
پیش پیر میکده دم از غلامی میزنم ۴
تا نمایم ره بکوی وصل جانان خلق را
در طریق حق صلای خاص و عامی میزنم ۵
چون ز خود فانی مطلق گشتم و باقی بحق
در مقام فقر گلبانگ تمامی میزنم ۶
چون اسیری در طریق عشق بودم پخته
زآتش سوداش اکنون جوش خامی میزنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۶ - ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم
گوهر بعدی:شماره ۳۶۸ - ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.