خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این اشعار از عشق و جفای معشوق شکایت میکند و آرزو میکند که معشوق با او مهربانی کند و دردهای دلش را درمان نماید. او به تقدیر و ازل اشاره میکند و رضایت خود را از جفای معشوق اعلام میدارد، در نهایت از خداوند طلب فضل و عطا میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین ممکن است برخی از مفاهیم مانند جفا و تقدیر برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۲۱۴ - کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
با من بیدل و آرام صفائی بکند ۱
چون طبیب دل بیمار جهانست بتم
گو بیک بوسه مرا نیز دوائی بکند ۲
چه شود گر دل بیمار مرا شاه جهان
از شراب لب جانبخش شفائی بکند ۳
در ازل چونکه جفا لازم خوبی آمد
راضیم آن صنم ازجور و جفائی بکند ۴
وصل دلدار اسیری بدعا خواه مدام
تا مگر حق زکرم فضل و عطائی بکند ۵
با من بیدل و آرام صفائی بکند ۱
چون طبیب دل بیمار جهانست بتم
گو بیک بوسه مرا نیز دوائی بکند ۲
چه شود گر دل بیمار مرا شاه جهان
از شراب لب جانبخش شفائی بکند ۳
در ازل چونکه جفا لازم خوبی آمد
راضیم آن صنم ازجور و جفائی بکند ۴
وصل دلدار اسیری بدعا خواه مدام
تا مگر حق زکرم فضل و عطائی بکند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۳ - حالیا رفتیم یاران خیرباد
گوهر بعدی:شماره ۲۱۵ - من عاشق آن جان و جهانم همه دانند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.