خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از زیبایی معشوق، عشق و دل‌باختگی، و همچنین از رضا به قضای الهی سخن می‌گوید. او از تأثیر جمال معشوق بر جهان و ناتوانی در توصیف آن می‌گوید و به عاشقان توصیه می‌کند که از غم و شادی دنیوی بگذرند.

محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۹۱ - هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید

هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
هر دم بمن از باب دگر یار درآید ۱

جانا بدل پاک نظر کن رخ او بین
آئینه صافی چو همه روی نماید ۲

اعمی نتواند که به بیند مه رویت
جز دیده بینا بجمال تو نشاید ۳

از تاب جمال تو شود محو دو عالم
چون روی تو از پرده پندار برآید ۴

جز غمزه جادوی تو جان و دل و(د)ینم
ای شوخ جفا پیشه نگویی که رباید ۵

چندانکه بجانم غم عشق تو فزون است
شادی دل عاشق دیوانه فزاید ۶

عاشق چه کند گر نکند جامه بصد چاک
مطرب چو سرود غم عشق تو سراید ۷

راضی به قضا باش و ز غم فارغ واز او
زیرا غم و شادی جهان هیچ نپاید ۸

از دام بلا جان اسیری شود آزاد
زان زلف معنبر چو گره باز گشاید ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۹۰ - تا نقاب از مهر رویش دور شد
گوهر بعدی:شماره ۱۹۲ - مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.