خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر درد و رنج عاشقانه است که درمانی جز عشق ندارد. شاعر از فراق و اشتیاق به معشوق مینالد و عمر خود را در آرزوی وصال او سپری کرده است. او فداکاری معشوق را ستایش میکند که از هستی خود گذشت و به بقای بیفنا رسید. حال شاعر پر از حیرت و عشوههای معشوق است و تنها کسانی که در درد عشق گرفتارند، میتوانند حال او را درک کنند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۱۶۰ - درد بی درمان بعالم دردماست
درد بی درمان بعالم دردماست
کانچنان سرو روان از ما جداست ۱
محنت ایام و غم های جهان
ز اشتیاق او نصیب جان ماست ۲
کی علاج درد ما داند طبیب
درد و سوز عشق دردم را دواست ۳
در هوایش رفت عمر و همچنان
جان و دل در آرزوی آن لقاست ۴
من فدای آنکه از هستی خویش
نیست گشت و در بقای بی فناست ۵
حیرت اندر حیرت آمد حال ما
هر دمش با ما چو نوعی عشوه هاست ۶
واقف حال اسیری آن کسی است
کو بدرد عشق دایم مبتلاست ۷
کانچنان سرو روان از ما جداست ۱
محنت ایام و غم های جهان
ز اشتیاق او نصیب جان ماست ۲
کی علاج درد ما داند طبیب
درد و سوز عشق دردم را دواست ۳
در هوایش رفت عمر و همچنان
جان و دل در آرزوی آن لقاست ۴
من فدای آنکه از هستی خویش
نیست گشت و در بقای بی فناست ۵
حیرت اندر حیرت آمد حال ما
هر دمش با ما چو نوعی عشوه هاست ۶
واقف حال اسیری آن کسی است
کو بدرد عشق دایم مبتلاست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۹ - تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت
گوهر بعدی:شماره ۱۶۱ - مانیستیم و هستی ما هستی خداست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.