خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و درد آن سخن میگوید. او زیبایی معشوق را با عناصر طبیعی مانند خورشید و ماه مقایسه میکند و بیان میکند که توصیف این زیبایی غیرممکن است. همچنین، شاعر به بیقراری عاشق و ناتوانی در بیان احساساتش اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارند.
شماره ۶۸ - باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت
باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت
با روی تو از حور و زغلمان نتوان گفت ۱
از عاشق دیوانه مجوئید سلامت
با بیخبران از سر و سامان نتوان گفت ۲
با زاهد بی ذوق مگو سر اناالحق
اسرار سلاطین چو بعامان نتوان گفت ۳
خورشید صفت ز آینه جمله ذرات
چون گشت عیان روی تو، پنهان نتوان گفت ۴
درد دل عاشق نشود به بمداوا
با درد و غم عشق ز درمان نتوان گفت ۵
حسن تو ندانم به چه تشبیه توان کرد
خورشید جمالت مه تابان نتوان گفت ۶
عاشق ز غم عشق چو شد بی دل و بی دین
باوی دگر از کفر و ز ایمان نتوان گفت ۷
دلدار که پیمان شکن و جور و جفا خوست
باوی سخن از مهر و ز پیمان نتوان گفت ۸
جانا چه کند چاره این درد اسیری
چون حال و دل خویش بجانان نتوان گفت ۹
با روی تو از حور و زغلمان نتوان گفت ۱
از عاشق دیوانه مجوئید سلامت
با بیخبران از سر و سامان نتوان گفت ۲
با زاهد بی ذوق مگو سر اناالحق
اسرار سلاطین چو بعامان نتوان گفت ۳
خورشید صفت ز آینه جمله ذرات
چون گشت عیان روی تو، پنهان نتوان گفت ۴
درد دل عاشق نشود به بمداوا
با درد و غم عشق ز درمان نتوان گفت ۵
حسن تو ندانم به چه تشبیه توان کرد
خورشید جمالت مه تابان نتوان گفت ۶
عاشق ز غم عشق چو شد بی دل و بی دین
باوی دگر از کفر و ز ایمان نتوان گفت ۷
دلدار که پیمان شکن و جور و جفا خوست
باوی سخن از مهر و ز پیمان نتوان گفت ۸
جانا چه کند چاره این درد اسیری
چون حال و دل خویش بجانان نتوان گفت ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۷ - دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است
گوهر بعدی:شماره ۶۹ - با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.