این متن شعری است که به موضوعاتی مانند تقدیر، ناامیدی، امیدواری، خودشناسی و رضایت از زندگی میپردازد. شاعر از دل میخواهد که از شکایت بیهوده دست بردارد، به جای ناله کردن به دنبال راهحل باشد، و از تمنای بیجا بپرهیزد. همچنین تأکید میکند که سعادت در جای دیگری است و باید از حجابهای ذهنی عبور کرد. در نهایت، شاعر توصیه میکند که از آنچه داریم لذت ببریم و برای روزهای بد ذخیره نکنیم.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و خودشناسی نیاز به بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۵۷۵ - دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری
طبیب را چه گنه درد بیدوا داری ۱
چگونه رو نمائی بما تهی دستان
تو کز نقاب تمنای رونما داری ۲
اگر تو دست دهی باغ می کند سودا
بهار را بخزانی که در حنا داری ۳
دلا همای سعادت نه زیر این سقف است
برون رو ار هوس سایه هما داری ۴
حجاب بیش کن از هر که عیب دان تو اوست
مبین در آینه خود را اگر حیا داری ۵
نه صبر ماند بجا و نه دل تو هم ایجان
زتن در آی دگر در وطن کرا داری ۶
چنان بکج نظری مایلی دلا که مدام
بدست آینه و روی بر قفا داری ۷
کلیم غم ز پی روز بد ذخیره مکن
بخور بخاطر جمع آنچه هست تا داری ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.