خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از مفاهیمی مانند عشق، صلح، رهایی، قناعت و رنجهای زندگی سخن میگوید. او از زلف یار و مهربانیهایش یاد میکند و در عین حال به مسائلی مانند فقر، تکبر و ریا نیز اشاره دارد. شاعر با بیانی نمادین از زندگی و چالشهای آن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۵۵ - تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
که کنند صلح با هم شب ما و روشنائی ۱
دل خونچکان بزلف تو هنوز هست خندان
که شود ز دستباری کف شانه ها حنائی ۲
برهش قدم ز سر کن، بفکن کلاه نخوت
که بکام خویش سالک رسد از برهنه پائی ۳
ز طلب همان چو حرمان کندت شکسته خاطر
که شکستگی گدا را بود آلت گدائی ۴
پر تیر چون ندارم که ز مردمان گریزم
چو هدف نهاده ام تن بزبان آشنائی ۵
بشکنجه حوادث درم کف بخیلم
بکدام آشنائی بزنم در رهائی ۶
ز پی قبول عامه به ریا بکوش زاهد
چه روی بشهر کوران بامید خودنمائی ۷
خم زلف یار دارد سبق قناعت ما
که شکست تا که باشد نخوریم مومیائی ۸
سر دیگ همت خود، فلک آنزمان گشاید
که گدا بکاسه دستش نرسد ز بینوائی ۹
تو که صد وسیله جوئی که کسی بدامت آید
ز کلیم بی بهانه ز چه می کنی جدائی ۱۰
که کنند صلح با هم شب ما و روشنائی ۱
دل خونچکان بزلف تو هنوز هست خندان
که شود ز دستباری کف شانه ها حنائی ۲
برهش قدم ز سر کن، بفکن کلاه نخوت
که بکام خویش سالک رسد از برهنه پائی ۳
ز طلب همان چو حرمان کندت شکسته خاطر
که شکستگی گدا را بود آلت گدائی ۴
پر تیر چون ندارم که ز مردمان گریزم
چو هدف نهاده ام تن بزبان آشنائی ۵
بشکنجه حوادث درم کف بخیلم
بکدام آشنائی بزنم در رهائی ۶
ز پی قبول عامه به ریا بکوش زاهد
چه روی بشهر کوران بامید خودنمائی ۷
خم زلف یار دارد سبق قناعت ما
که شکست تا که باشد نخوریم مومیائی ۸
سر دیگ همت خود، فلک آنزمان گشاید
که گدا بکاسه دستش نرسد ز بینوائی ۹
تو که صد وسیله جوئی که کسی بدامت آید
ز کلیم بی بهانه ز چه می کنی جدائی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۴ - نبرد از دل غمی نظاره گلهای بستانی
گوهر بعدی:غزل ۵۵۶ - ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.