خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر روحیهٔ سرکش و مستقل شاعر است که از وابستگی و طمع دوری میجوید و با وجود مشکلات و محدودیتها، به عزت نفس و خوداتکایی پایبند است. شاعر خود را همچون آتش میداند که تحت تأثیر باد قرار نمیگیرد و از پذیرش پند حتی از پدر نیز احساس شرم میکند. او با وجود نداری، روحیهای بلندپرواز دارد و از وابستگی به دیگران بیزار است.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'بیخودی' و 'ملک فنا' نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک دارند.
غزل ۴۹۸ - کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
من آتشم چه عجب گر زباد در گیرم ۱
چنان ز کوی طمع پا کشیده همت من
که عارم آید اگر پند از پدر گیرم ۲
بغیر قطره ز میراب قسمتم نرسد
اگرچه جا بدل بحر چون گهر گیرم ۳
ز بیخودی خبر دل زچشم او پرسم
زمیکشان خبر از حال شیشه گر گیرم ۴
مرا ز گرم روی رهنما ز پس ماند
اگر بملک فنا رهبر از شرر گیرم ۵
سرم بملک سلیمان فرو نمی آید
اگرچه خشت ندارم که زیر سر گیرم ۶
نهال خوش ثمرم لیک کس ندیده برم
که سنگ حادثه نگذاشت برگ و بر گیرم ۷
کلیم با دل دیوانه ای که در بر اوست
چو بر نیایم، چون دل زدوست برگیرم ۸
من آتشم چه عجب گر زباد در گیرم ۱
چنان ز کوی طمع پا کشیده همت من
که عارم آید اگر پند از پدر گیرم ۲
بغیر قطره ز میراب قسمتم نرسد
اگرچه جا بدل بحر چون گهر گیرم ۳
ز بیخودی خبر دل زچشم او پرسم
زمیکشان خبر از حال شیشه گر گیرم ۴
مرا ز گرم روی رهنما ز پس ماند
اگر بملک فنا رهبر از شرر گیرم ۵
سرم بملک سلیمان فرو نمی آید
اگرچه خشت ندارم که زیر سر گیرم ۶
نهال خوش ثمرم لیک کس ندیده برم
که سنگ حادثه نگذاشت برگ و بر گیرم ۷
کلیم با دل دیوانه ای که در بر اوست
چو بر نیایم، چون دل زدوست برگیرم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۷ - از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
گوهر بعدی:غزل ۴۹۹ - دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.