خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات و تجربیات شخصی خود سخن میگوید، از عشق و آرزوهایش، از رنجها و شادیهای زندگی، و از پذیرش و قناعت به آنچه دارد. او از دیدن زیباییها و ناخوشیهای دنیا میگوید و به این نتیجه میرسد که باید با مدارا و شادی زندگی کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۴۳۵ - با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده ام
با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده ام
زان قد آشوب قیامت را دو بالا دیده ام ۱
حالی من شد که در هر حال باید شاد زیست
قهقهه کبک دری را در قفس تا دیده ام ۲
فاخته آنروز تا شب گشته بر گرد سرم
گر شبی در خواب سو قامتش را دیده ام ۳
در رهائی تلاشم گرچه سیلابم برد
تا صلاح کار خود را در مدارا دیده ام ۴
جرم چشم عیب بین خویشتن دانسته ام
هر قدر ناخوش که از ابنای دنیا دیده ام ۵
نخوتی دارد قناعت، حیف کان نقص منست
خویش را تا قانعم همسر بدریا دیده ام ۶
کار خود هر جا که محکم کرده دهر بی تمیز
مرغ را، زنجیر جای رشته برپا دیده ام ۷
در قفس یکسال می باید بسر بردن کلیم
دلگشائی گر همه یکدم ز صحرا دیده ام ۸
زان قد آشوب قیامت را دو بالا دیده ام ۱
حالی من شد که در هر حال باید شاد زیست
قهقهه کبک دری را در قفس تا دیده ام ۲
فاخته آنروز تا شب گشته بر گرد سرم
گر شبی در خواب سو قامتش را دیده ام ۳
در رهائی تلاشم گرچه سیلابم برد
تا صلاح کار خود را در مدارا دیده ام ۴
جرم چشم عیب بین خویشتن دانسته ام
هر قدر ناخوش که از ابنای دنیا دیده ام ۵
نخوتی دارد قناعت، حیف کان نقص منست
خویش را تا قانعم همسر بدریا دیده ام ۶
کار خود هر جا که محکم کرده دهر بی تمیز
مرغ را، زنجیر جای رشته برپا دیده ام ۷
در قفس یکسال می باید بسر بردن کلیم
دلگشائی گر همه یکدم ز صحرا دیده ام ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۴ - دل شاد از آنم که دل شاد ندارم
گوهر بعدی:غزل ۴۳۶ - بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.