خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از کلیم کاشانی، با استفاده از تصاویر شاعرانه و استعارههای عمیق، به بیان درد عشق، رنجهای ناشی از آن و بیاثری اشکها در تسکین این درد میپردازد. شاعر از شکستهای عاطفی، بیپناهی و ناامیدی سخن میگوید و تأکید میکند که هنر و زیبایی درونی همیشه آشکار میشود، همانطور که گوهر از صدف پیدا است.
این شعر دارای مضامین عاشقانهی عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، مفاهیمی مانند درد عشق و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۴۰۳ - اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
بچشم من نرسد توتیای خاک درش ۱
گذشت از آن بر رو زلف تا خطش سر زد
کنون نهاده ز هر حلقه چشم بر کمرش ۲
همیشه بیهده گوئی بود بهر محفل
که شمع مالد صندل بسر ز درد سرش ۳
شکسته بالم و صیاد هم پرم بسته
شکسته بسته من خوش نموده در نظرش ۴
گمان مبر که شود گریه آب آتش عشق
گواه سوزش شمعست و اشک بی اثرش ۵
هنر نهفته نمی ماند، از صدف پیداست
که قعر بحر نگردیده پرده گهرش ۶
نشان دردطلب بس همینکه می گیرم
ز سایه خود در راه جستجو خبرش ۷
جدل بکس نکنم زانکه غیر زانو نیست
قرینه ای که توانم نهاد سربسرش ۸
کسیکه کشته آنچشم سرمه سا باشد
زلب بلند نگردد فغان نوحه گرش ۹
جواب نامه کلیم از ستمگری خواهد
که مرغ نامه بر اوست تیر چار پرش ۱۰
بچشم من نرسد توتیای خاک درش ۱
گذشت از آن بر رو زلف تا خطش سر زد
کنون نهاده ز هر حلقه چشم بر کمرش ۲
همیشه بیهده گوئی بود بهر محفل
که شمع مالد صندل بسر ز درد سرش ۳
شکسته بالم و صیاد هم پرم بسته
شکسته بسته من خوش نموده در نظرش ۴
گمان مبر که شود گریه آب آتش عشق
گواه سوزش شمعست و اشک بی اثرش ۵
هنر نهفته نمی ماند، از صدف پیداست
که قعر بحر نگردیده پرده گهرش ۶
نشان دردطلب بس همینکه می گیرم
ز سایه خود در راه جستجو خبرش ۷
جدل بکس نکنم زانکه غیر زانو نیست
قرینه ای که توانم نهاد سربسرش ۸
کسیکه کشته آنچشم سرمه سا باشد
زلب بلند نگردد فغان نوحه گرش ۹
جواب نامه کلیم از ستمگری خواهد
که مرغ نامه بر اوست تیر چار پرش ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۲ - دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سرخویش
گوهر بعدی:غزل ۴۰۴ - که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.