خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند عشق، رنج، صبر، و حکمتهای زندگی میپردازد. شاعر از تجربیات شخصی و مشاهدههای خود استفاده میکند تا حقایق زندگی را بیان کند. مضامینی مانند ناامیدی، امید، عرفان، و انتقاد از زاهدان سطحی نیز در آن دیده میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابلدرک نباشد یا نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۳۸۵ - دوران زکار بسته اگر عقده وا کند
دوران زکار بسته اگر عقده وا کند
دست شکسته را به بریدن دوا کند ۱
بسیار کفش آبله ها پاره می شود
تا کس سراغ آن گهر بی بها کند ۲
زاهد زبس به مکتب تعلیم کودنست
استاد خواهد ار همه کسب هوا کند ۳
تا چند دست بر سر و پایم به گل بود
عیش آن بود که عاشق بی دست و پا کند ۴
هر جا که مستمع به سخن دیر می رسد
بگذار تا زبان خموشی ادا کند ۵
بر روی شاهد سخن ابروی دلکشی است
آرایشی که ناخن دخل به جا کند ۶
لب تشنه تا به چاه نیفتد نیابد آب
میراب روزگار چو حاجت روا کند ۷
ناصح نمی توان به فسون دل ازو برید
کس چون سپند سوخته ز آتش جدا کند ۸
افتاده ام ز دیده ی روشن دلان کلیم
از دیدن من آینه رو بر قفا کند ۹
دست شکسته را به بریدن دوا کند ۱
بسیار کفش آبله ها پاره می شود
تا کس سراغ آن گهر بی بها کند ۲
زاهد زبس به مکتب تعلیم کودنست
استاد خواهد ار همه کسب هوا کند ۳
تا چند دست بر سر و پایم به گل بود
عیش آن بود که عاشق بی دست و پا کند ۴
هر جا که مستمع به سخن دیر می رسد
بگذار تا زبان خموشی ادا کند ۵
بر روی شاهد سخن ابروی دلکشی است
آرایشی که ناخن دخل به جا کند ۶
لب تشنه تا به چاه نیفتد نیابد آب
میراب روزگار چو حاجت روا کند ۷
ناصح نمی توان به فسون دل ازو برید
کس چون سپند سوخته ز آتش جدا کند ۸
افتاده ام ز دیده ی روشن دلان کلیم
از دیدن من آینه رو بر قفا کند ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۴ - کشش اوست که ما را به سر کار برد
گوهر بعدی:غزل ۳۸۶ - مرد حق بین که بلا را ز خدا می بیند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.