خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به زیباییهای معشوق، ناپایداری دنیا، و مفاهیم عرفانی مانند فنا و قربانگاه عشق میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند "دست حسنت پنجه خورشید تابان میبرد" و "ترک چشمت تاخت بر ملک سلیمان میبرد"، عظمت و جذابیت معشوق را توصیف میکند. همچنین، مفاهیمی مانند صبر، بخت، جنون، و رزق نیز در شعر مورد توجه قرار گرفتهاند.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۳۲۳ - دست حسنت پنجه خورشید تابان می برد
دست حسنت پنجه خورشید تابان می برد
ترک چشمت تاخت بر ملک سلیمان می برد ۱
خوش قماری بیش ازین نبود که در اقلیم حسن
هر که می بازد دلی آنچشم فتان می برد ۲
هر تنک ظرفی که نقد صبر او کم می شود
بدگمانی پی بآن زلف پریشان می برد ۳
ز مغیلان بخت پا انداز سامان می کند
هر گهم شور جنون سوی بیابان می برد ۴
ای که آب خضر را با می برابر می کنی
کی غمی از خاطر خود آبحیوان می برد ۵
می شمارد داخل رزقش سپهر خرده بین
گر کس انگشت ندامت را بدندان می برد ۶
دست ما از کار گر افتاد پر بیکار نیست
تحفه چاک گریبان را بدامان می برد ۷
سالک راه فنا را می گذارد رشک شمع
کو بیکشب راه هستی را بپایان می برد ۸
بر ندارد کس شهیدان را زقربانگاه عشق
کشته را سیلاب خون اینجا ز میدان می برد ۹
چون طمع غالب شود از جای برخیزد کلیم
نیک و بد را حرص چون سیلاب یکسان می برد ۱۰
ترک چشمت تاخت بر ملک سلیمان می برد ۱
خوش قماری بیش ازین نبود که در اقلیم حسن
هر که می بازد دلی آنچشم فتان می برد ۲
هر تنک ظرفی که نقد صبر او کم می شود
بدگمانی پی بآن زلف پریشان می برد ۳
ز مغیلان بخت پا انداز سامان می کند
هر گهم شور جنون سوی بیابان می برد ۴
ای که آب خضر را با می برابر می کنی
کی غمی از خاطر خود آبحیوان می برد ۵
می شمارد داخل رزقش سپهر خرده بین
گر کس انگشت ندامت را بدندان می برد ۶
دست ما از کار گر افتاد پر بیکار نیست
تحفه چاک گریبان را بدامان می برد ۷
سالک راه فنا را می گذارد رشک شمع
کو بیکشب راه هستی را بپایان می برد ۸
بر ندارد کس شهیدان را زقربانگاه عشق
کشته را سیلاب خون اینجا ز میدان می برد ۹
چون طمع غالب شود از جای برخیزد کلیم
نیک و بد را حرص چون سیلاب یکسان می برد ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۲ - وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
گوهر بعدی:غزل ۳۲۴ - دلم بملک قناعت نشان نمی داند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.